خدایا !

با یاران غار ، چه کردی ؟!

با ما نیز همان کن .

- البته با تخفیف دویست ساله ! -

 کاری بکن روزی برگردیم که : - خیلی ها - نباشند !!

 

...خسته شدیم از چهره ها (!)

خنده به شرط چاقو ! (اولین اثر طنز منثور در آذربایجان غربی)

کتاب تازه منتشره ی این جانب :

*خنده به شرط چاقو
      (مجموعه ی طنز)
قنبر حاجی وند
 276 صفحه
 چاپ: مرداد 1396
 22000 تومان
 جهت تهیه و سفارش :
 arghin6@

aliargin_gh@yahoo.com

 

 

فرهنگ و هنر و ادب ، در شاهراه تردید!

جدیدترین مقاله ام در نشریه ی فردای ما

14 مرداد 1396

(همزمان با نمایشگاه مطبوعات اورمیه)

***

      بالاخره ، آن قدر گفتند و پذیرفتیم و به کار بستیم و اقدام کردیم؛ که شد، آنچه نباید می شد! فرهنگ و هنر و ادبیات را می گویم . روزگار خوشی ندارد، نه اینکه ناخوش و مریض احوال باشد ، نه ؛ بلکه منظور این است که وضعیتش مناسب و رو به راه نیست. راحت تر و شفاف تر بگویم: دردمند است .

     درد فرهنگ ، درد من و تو و امروز و دیروز نیست؛ این درد ، حاصل زخم چرکین و کهنه ای است که به سالها ، بلکه در مقیاس خاورمیانه ای و نوع ایرانی اش ، به قرنها پیش برمی گردد و وابسته است.

     درد فرهنگ ، درد به علت زیادی توجه نیست ؛ حتی درد حاصل از بی توجهی هم نیست. اصلا فرهنگ در محل توجه نیست ؛ که ما دغدغه و دردی به نام توجه به فرهنگ و یا بی توجهی به فرهنگ داشته باشیم . درد فرهنگ ، درد آن مثل سایر و رایج در علوم اجتماعی و مبحث جامعه شناختی است. آنجا که به یارو که در بام حیرت و تنهایی وا مانده بود ، آن قدر گفتند و دیکته کردند که جلو نیا ، جلو نیا ؛ و الا می افتی. طرف، آن قدر عقب عقب رفت ، تا سرانجام ، از آن طرف بام سقوط کرد.

      برای درد از این نوع ، مثال فوق، کمترین قرینه ی تشابهی تواندبود که ما را به سر منزل مقصود و هدف اصلی از نگارش این متن رهنمون گردد. برای دردی که مدنظر این مقاله است ، باید قویا تامل کرد و عاقلانه و عالمانه نگریست و گریست . باید اشک ریخت ؛ اشکی حقیقی و زلال و پاک ؛ نه اشک تمساح ! و نه حتی حرف و موعظه و شعار و بخشنامه ی فرهنگی و ارشادی. هیچ یک از اینها، اینجا ، چاره ساز و درمانگر نیست.

     برای درد از نوع فرهنگیش ، باید تغییر کرد؛ باید به تغییر اعتقاد داشت ، باید از بایدها و نبایدهای صرف اداری و بروکراسی مدرن و کلافه کردن اصحاب فرهنگ و ادب و هنر ، خارج شد.

     همه ی این دردها و آلام ، برخاسته از آمال و آرزوهای بزرگی است که در دل دهها نفر از پیشکسوتان و ریش سفیدان عرصه ی فرهنگ و هنر و ادبیات استان غریب و عجیبی چون آذربایجان غربی ، نهفته و جا خوش کرده است. آمال و آرزوهایی تا مرز اعتقاد بنیادین و ایمان؛ آرزوهایی بزرگ در دلهای بزرگ؛ دلهای بزرگی چون دل شخصیتهای محبوب و مجاهد و نستوه عرصه های فرهنگی و اجتماعی همین منطقه ی خودمان. شخصیتهایی چون عبدالرحمان طیار قولنجی (دده کاتیب)؛ اصغر ترابی افشار (داور آذربایجانی)؛ احمد کاظمی اصل قره ورن؛ میرابوالفضل صدیقی(مایل)؛ محمود صادقپور(شامی)؛ فیروز زادقاسم(کنداوغلو)؛ و دیگر مرحومین که در این فرصت، از ذکر کاملش معذورم .

...

 

 

ادامه نوشته

شامی ؛ مردی از نوع خودش !

استاد شامی ، مردی از نوع خودش !

⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️⚠️؛

دهم تیرماه ، سالروز کوچ شاعر تورک زبان و شیرین بیان ، مرحوم محمود صادقپور ، معروف به 'شامی' است. شامی را همه ی شاعران و اهل ادب اورمیه ، حتی ادیبان و شاعران آذربایجان غربی و دیگر شهرها و استانهای همجوار می شناسند. به علاوه ، اکنون که نیست ، برخی از افراد که در دوره ی حیاتش یا نمی شناختندش یا به دلایل محافظه کاری و حفظ منافع تریبونی ، نخواستند که آن مرد نازنین را بشناسند ؛ بنا بر همان ایده ی 'مرده پرستی' ! این روزها ، جان می کنند تا حتی شده با یک واکنش پیامی و درج عکس خاطره ای و نشر تراکت و چه و چه و چه(!)، از آن مرحوم ، یادی بکنند و تسلیت و تهنیتی نثار ارواح سرپا و در قید حیات بنمایند!! ...؛ ولی ، شامی ، هر چه بود و داشت و نداشت ؛ گذاشت و رفت ! تمام شد ؛ تنها عمرش که نه ، بلکه فکر و قلم و اندیشه اش نیز ، افول کرد و از دست ما رفت . ⚠️جامعه ی نیمه ادبی این استان ، مشکلات زیادی دارد ؛ از همه جهت و به هر نوع و گونه ای! لیکن ، شخص بزرگواری چون محمود صادقپور ، شخصیت و دانش و تفکر منحصر به فردی داشت. بخشی از آن دانش و تفکر او ، در اشعار و نوشته های دوران حیاتش ، توسط خودش و یا در تریبونها و نشریات دیگر انتشار یافت ؛ مطمئنا بخشی دیگر نیز ، در آرشیو خانوادگی باقیست (یا ، باقی بود!) ؛ منتهی ، آنچه مدنظر این جانب است ، دانش و تفکری بوده و هست که هیچ موقع فرصت تقریر و تحریر نیافت ، چه برسد به انتشار عام و در دسترس محرم و نامحرمان قرار گرفتن ! حرف های نگفته و اسرار مگوی مرحوم شامی ؛ گله گذاری و شکایت از روزگار نامرد و آدمهای مردنمای اش ، دلگیری شاعر از دوستان ریایی و ناباب ، شاعران سفارشی نویس و اهل زمانه ، منتقدان بی دانش و دلسوز به شعر و شاعری ، مقامات فرهنگی و متولیان  امور هنری شهر و استان ؛ و دهها ، مورد دیگر ، که در مصاحبت هایمان تا اشاره ای به یکی از این موارد می شد ، مرحوم می گفت : بگذار ، یک شعر طنز برایت بخوانم ! و بدین وسیله ، رندانه ، گریزی ناگزیر می زد به ادب و اخلاق و مدارا ؛ تا حرفی نپرسم و نگوید ؛ که امکان انتشارش نیست و آن موقع هم نبود!! آخ ! ... !؟✍️ روحش شاد !🌹🌹🌹

نخستین انتخابات الکترونیک خانه های مطبوعات کشور - چهارشنبه 10 خرداد

منتظر حضور ، معرفی ، حمایت و رای دوستان روزنامه نگار و اعضای محترم خانه ی مطبوعات استان هستم .

چهارشنبه 10 خرداد 1396

ساعت 10 الی 16  

شرح در متن

دانلود فایل خانه مطبوعات.jpg

رزومه ی این جانب !

به نام خدا

 

رزومه

 ( مختصری از دوران زندگی، سوابق تحصیلی­ ­حرفه­ای، علایق و فعّالیّت­ها )

 

 

قنبر حاجی وند

کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی

دبیر مدارس متوسّطه­ی آموزش و پرورش ناحیه دو ارومیه

مدرّس دانشگاه و مراکز آموزش عالی

...........................................................................

دوران زندگی:

       بنا بر ثبت سجلّی، این­جانب، دوم آبان ماه 1346، در یک خانواده­ی روستایی، از پدر و مادری که سادگی و پایبندی به آموزه­های دینی و اهل خیرات بودن بخشی از زندگی­شان محسوب می­شد، متولّد شدم. والدینم اعتقادات متعادل مذهبی داشته و اهل مسجد و منبر بودند. بنا بر همین دلیل، این­جانب از همان اوان کودکسالی، در مجالس و مراودات فامیلی و مراسم عمومی حضور داشته و در معیّت پدر مرحومم، در امور مسجد محلّه (که تولیت و هیئت اُمنایی آن را بر عهده داشته)، همکاری نموده­ام. همین رغبت به فعّالیّت­ها، در دوران مختلف بزرگسالی نیز (اعم از نوجوانی و جوانی)، باعث ورود مستقیم به فعّالیّت­های فرهنگی و اجتماعی شده؛ که در بخش خودش تحریر می­شود.  

سوابق تحصیلی:

      این­جانب، به سال 1366، با دیپلم رشته­ی فرهنگ و ادب از دبیرستان امام­خمینی(ره) میاندوآب، فارغ­التّحصیل شده؛ همزمان در دو کنکور کاردانی تربیت معلّم تهران و کارشناسی زبان و ادبیّات عرب از دانشگاه آزاد تبریز، قبول گردیده­ام. بنا بر مصلحت دید خانوادگی و علاقه­ی شخصی­ام به امر تعلیم و تربیت، از دانشگاه آزاد صرف­نظر کرده و در تربیت معلّم شهید مفتح تهران، مشغول تحصیل شده­ام.

...

ادامه نوشته

مصاحبه ام با دکتر داوری نیکو - نویسنده و پژوهشگر

                  این جا طبیعت ، جامعه و تاریخ تو را به اندیشیدن وا می دارد .

                                   گفت و گو با دکتر کامران داوری­نیکو

                                          (نویسنده­- پژوهشگر)

                                                                  {منتشره در نشریه ی فردای ما - 9 اردیبهشت 1396} 

       فرصت دیدار و گفت و گو کم بود ؛ خیلی کم . تا اندازه ی ندیدن ! باری ، استاد را به زحمت انداختم و خواهش کردم تا در فرصتی مناسب ، پاسخی برای سوالات بنده بدهند . اقامت خارج ، مشغله ی زیاد ، پژوهش و تفحص و غوص در دریای بیکران علم و فن و ادبیات و فرهنگ ، مانع از آن شد که به دیدار دکتر داوری نیکو نائل گردم .

     متن تنظیمی و ارسالی آن ادیب فرزانه هم آن قدر ادیبانه و گویاست که مرا از اطاله ی کلام و پرداختن به حرف و حدیث زیاده از حد ، مانع می شود . امیدوارم که حق مطلب ادا گردد.

***

 داوری نیکو2.jpg

ادامه نوشته