|
قنبر حاجی وند روزنامه نگار - نویسنده
| ||
|
نغمه های خاموش ، در زمزمه ی آشیق های آذربایجان
از بوق و سر و صدای شهر که خسته می شوی ، یک جای دنج و با صفا ، نجاتت می دهد . این جایگاه امن و راحت ، می تواند یک باغچه ی بهاری باشد ؛ یک ساحل آرام و پرسکوت رودخانه ؛ و یا دامنه ی یک کوه سر به فلک کشیده . اما ، خوشبختانه و صد شکر ، که در نزدیکترین مکان به زندگی من و تو ، در همین دو قدمی خیابان و کوچه و محله ی مان ، سالنی هست که روزهای خاصی از آن اختصاص دارد به هنر و فرهنگ و ادب . و امروز ، سهم من و تو از این فضای معنوی و هنری و تسکین بخش ، سالن صفی الدین اورموی است در ساختمان حوزه ی هنری خیابان امینی اورمیه . محل دنج و ساکتی که دوشنبه ات را مثل هر دوشنبه ی دیگر ( که جایت همیشه خالیست ) ، پر از نغمه ی روحبش و دلنواز می کند ؛ نغمه های خاموش ، در زمزمه ی آشیق های اورمیه ای و حومه و شهرستانهای استان . با رهاوردی از زبان ، تاریخ ، ادبیات ، فولکلور و باورهای مردمی دیار هنرخیز آذربایجان . امروز ، دوشنبه است و آشیق ها ، در گروههای دو نفره و تکخوانی ، با توسل بر درگاه احدیت باریتعالی ، زخمه ی غم به دست می گیرند و دل ناشاد و خسته از دود و گرما و افسوس و حرمان تو را برای دقایقی هم که باشد ، با خود به اوج می کشند و شادی را بر لبان و روشنی را بر چشمانت نثار می کنند .
هر گونه كپي و انتشار مطالب اين وبلاگ ، بدون اطلاع نویسنده ، ممنوع !
[ یکم خرداد 1391 ] [ 23:43 ] [ حاجي ]
این هم از زوج و فرد سازی { کلان ؟ } شهر اورمیه !
آقایان ، زیاد هم بیجا و بیراه نمی فرمایند که اجرای طرح زوج و فرد سازی ، موفق بوده است . یک ماه از اجرای موفقیت آمیز طرح گذشت . ولی : - هنوز مشکل مسیرهای پر ترافیک منتهی به محدوده ی طرح ، حل نشده . بلوار باکری ، خیابان کاشانی ، خیابان منتظری ، خیابان مطهری ، خیابان مدرس ، خیابان امینی ، خیابان مدنی ، بلوار دانشکده ، خیابان برق ، فلکه مدرس ؛ و ... و ... ! - هنوز آقایان فکر می کنند اورمیه ، یعنی خیابان امام و دو سه مسیر فرعی منتهی به آن ! - هنوز ( به غیر از ساعات اوّل صبح برخی از روزها ) ، نظارت کاملی بر ورود و خروج پلاکهای زوج و فرد ، در محدوده ی تعیین شده ، صورت نمی گیرد ! - هنوز شهروندانی هستند که برایشان زوج و فرد که سهل است ، قانون و مأمور که سهل است ؛ - نعوذ بالله - خدا ؛ و خیلی وقتها انصاف و شرف و انسانیت ، هم فرقی نمی کند ! * * * به تصویر زیر توجه فرمایید ؛ این جا یکی از خروجی های محدوده ی طرح مصطلح به زود و فرد است . فرقی نمی کند امروز زوج است یا فرد ؛ مطمئن باشید جمعه و روز تعطیلی نیست . از این نمونه ها در یک ماه گذشته خیلی دیده ایم و شما هم دیده اید . برخیها برایشان فرقی نمی کند قانون و مجریانش چه می گوید ؛ البته متوسط شهروندان دور و بر ما ؛ چرا دورتر برویم ؛ گاهی وقتها - حتی خود ما - خیلی چیزها را نادیده می گیریم ؛ حالا یکی از آن چیزها ، می تواند قانون هم باشد ! ؟
هر گونه كپي و انتشار مطالب اين وبلاگ ، بدون اطلاع نویسنده ، ممنوع !
[ یکم خرداد 1391 ] [ 9:13 ] [ حاجي ]
سرقت در نشریات محلی غوغا می کند !
کپی برابر اصل ، از منابع اینترنتی ؛ شایع ترین سرقت و آشکارترین دزدی است که توسط نشریات اورمیه ای و استانی صورت می گیرد . مفهوم واقعی سرقت زمانی است که نشریات اسم و رسم صاحبان خبر و مقاله و تحلیل و نیز آدرس سایتها و نشانی وبلاگهای مورد استناد را یا به کلی حذف می کنند و یا با تغییر صد در صدی تیترها و عناوین ، برای خود و گاهی به نام خود ، مطلب جور می کنند . البته گاهی این موارد گریز ناپذیر می نماید ؛ چرا که نشریات محلی اهل فن و روزنامه نگار به مفهوم واقعی و تحلیلگر و کارشناس به معنای تخصصی در دفاتر خود ندارند . ... اتفاق تازه و نامیمونی که افتاده ، در نخستین روزنامه ی استان ، مطلبی در دو صفحه ی متفاوت راجع به دریاچه ی اورمیه چاپ و منتشر می شود با عنوان - دریاچه ارومیه فرصت یا تهدید - . چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ ، ش ۱۴۶ . پس از مطالعه و مقایسه ی آن با مطلبی با عنوان - وقوع سونامی نمک در دریاچه ارومیه نامعقول و غیر علمی است - ، { که اتفاقاً تیتر اول نیز شده ! } ، در نشریه ای دیگر ؛ معلوم می شود که نشریات منطقه ، چنان سر در گم جذب آگهی و چاپ و توزیع نشریه در سر موقع قانونی هستند که سر رشته ی امور فنی و ویراستاری از دستشان خارج می شود و افتضاحاتی مشابه این مورد به بار می آورند که آن طرفش ناپیداست !
مقاله ی مورد نظر ، با تیتر فرعی در صفحه ی اول روزنامه :
همان مقاله ، با تیتر اصلی در نشریه ای دیگر :
هر گونه كپي و انتشار مطالب اين وبلاگ ، بدون اطلاع نویسنده ، ممنوع !
[ بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:52 ] [ حاجي ]
... ؟!
امیدوارم یک روز بتوانم دلایل این حذفیات را بیان کنم .
...
آمان الله ؛ یاساقلیق !!
هر گونه كپي و انتشار مطالب اين وبلاگ ، بدون اطلاع نویسنده ، ممنوع !
[ بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 22:46 ] [ حاجي ]
دستهای پیدا و پنهان ، در خیانت بر ترک و آذربایجان !
با توزیع گسترده ی نشریه ای دیگر از جریانات دیگراندیش در موضوعیت زبان ، ادبیات ، تاریخ و جغرافیای « آذربایجان ، ترکان و ایران » ؛ چشم ما به جمال بی مثال « عوامل جاعل و تشتت آفرین » ، دوباره روشن گردید . اینان با هر ایده و مرامی که به میدان آمده اند ، هدفی جز صحه گذاشتن بر ایده های پان ایرانیستی و ترویج افکار و عقاید کسروی و تداوم بخش راه افراطیون فارس ، ندارند . دیروز با نشریاتی چون « میثاق » ، « طرح نو » ، « هفته نامه ی آراز آذربایجان » و ... ؛ امروز در قالب مجله ای مستقل { که شماره ی 11 و 12 آن ، ناگهانی و هدفمند و البته با تیراژ بالا } در آذربایجان غربی و از جمله در اورمیه ، خود نمایی می کند . تعجبی ندارد اینکه بگویم مسوولیت توزیع این نشریه ( ایران شمالی !؟ ) در اورمیه و شهرهای استان آذربایجان غربی ، همان کسی است که تا دیروز سکانداری « هفته نامه ی آراز آذربایجان » را بر عهده داشت و امروز در کسوت دارنده ی امتیاز « نخستین روزنامه ی آذربایجان غربی » - به خیال خود - ایفای نقش مطبوعاتی می کند . ... از تشریح و ترویج اصل کلام و محتوای این نشریه ( که متأسفانه گستره ی توزیع آن معلوم نیست ! ) ؛ صرف نظر کرده ، هیچ توصیه ای در خصوص تهیه و خوانش آن ندارم . این نگارش ، فقط یک اطلاع رسانی ساده بود از باب اینکه معلوم گردد چه کسانی بر آذربایجان و آذربایجانیان اشک تمساح می ریزند ؛ چه عناصری از پشت و رو به من و تو ( ترک و آذربایجانی ایرانی ) خنجر می زنند ؛ چه عواملی تبلیغگر ایده های پان ایرانیستی و پان فارسیسم هستند ؛ و نهایت اینکه ، این آقایان سر سپرده ، برای ترکان مسکون در داخل ایران چه خدمتی نموده اند که الآن دایه ی دلسوزتر از مادر شده و با انگیزه های شوونیستی و جعل عناوین تاریخی و جغرافیایی و نادیده گرفتن اسناد مکتوب قانونی و بین المللی ، اقدام به انتشار و توزیع نشریاتی از این دست می نمایند !؟
هر گونه كپي و انتشار مطالب اين وبلاگ ، بدون اطلاع نویسنده ، ممنوع !
[ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 23:17 ] [ حاجي ]
[ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 22:40 ] [ حاجي ]
گویا انسان است !
آخر شب ، که از پارتی دوستانه و میهمانی فامیلی بر می گردید ؛ یا به هوای یک گردش دور شهر ، با خودروهای آخرین سیستم ، می زنید بیرون ؛ یا اینکه مسافرید و دنبال سر پناه می گردید ؛ مواظب باشیم این تیپ از آدمها را زیر چرخهای اسپورتی ماشینمان له و لورده نکنیم . لااقل چشم مان که کار می کند ؛ بی خیال دلمان ؛ حتی بی خیال دل مدعیان مسوولیت در این شهر و دیار ؛ بی خیال مأموریت و شرح وظایف برخی ارگانهای ساماندهی خانواده های بی بضاعت ؛ اصلاً بی خیال انسانیت (!) ؛ فقط احتیاط کنیم فرصت زنده مانی را از این کاوشگران زندگی در لای کارتن ها و نخاله های ساختمانی و ... ، نگیریم . ساعت نزدیکی های ۱۲ شب است . این زنان ، این پیر دختران (!) ، و در خیابان ها و مسیرهای دیگر ؛ چند رهگذری مشابه ، عرض و طول خیابان را اشتباهی می گیرند ؛ ناگهانی جلوی اتومبیل ما سبز می شوند ؛ شاید از فرط خستگی است ؛ شاید چشمان بی عینک شان بیش از حد ضعیف باشد ؛ شاید هم سنگینی بارشان ( که به نظر می رسد از وزن بدنی خودشان بیشتر باشد ! ) ، امکان تصمیم گیری را از آنها گرفته . در هر حال ، بر خلاف تصور اغلب ما رهگذران و شهروندان خوش نشین ، اینها انسان اند ؛ همنوعان ما ؛ درست شبیه ما گام بر می دارند ؛ مثل ما نفس می کشند ؛ مانند ما زندگی را دوست دارند ؛ و ... ؛ لیکن هیچکدام مثل ما زندگی نمی کنند !؟
هر گونه كپي و انتشار مطالب اين وبلاگ ، بدون اطلاع نویسنده ، ممنوع !
[ شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:8 ] [ حاجي ]
من بیر تورک اولاراق ، فارسجا یازیب دانیشیرام !
اینانماسینیز ؛ باخین ، گئنه فارسجا یازیرام ؛ ها بئله : ... در نکات بلاغی و توصیه های ادبی ، داریم که گفته : « قیّدوا العلوم بالکتابه » . در نص صریح قوانین بشری ، بندهای « ب » و « پ » ماده ی 26 از اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و نیز در قانون اساسی کشورمان ایران ( اصل پانزدهم ) ، آنجا که صحبت از وظایف نهاد تعلیم و تربیت کشورها و نگارش زبان و خط رسمی و اداری است ، بر این نکته تصریح گردیده که آموزش و پرورش باید حقوق شهروندی و دینی و زبانی اقوام و نژادها را رعایت کند و تدریس ادبیات اقوام در مدارس ، آزاد باشد . اینک ، با گذشت بیش از سه دهه از انقلابی که ، ماهیتی کاملاً فرهنگی داشت و یکی از دستاوردهایش همین قانون اساسی بوده ؛ جای نگرانی و تأسف است که از اقدام دولتمردان و مجریان امور در خصوص اجرای اصل فوق الاشاره ، خبری نیست . وقتی جوان امروزین ( ! ) ، تکلم به زبان غیر مادری ( فارسی ) را برای خود به اصطلاح « کلاس » می داند ، وقتی نونهالان و کودکان مناطق ترک نشین ، تحت آموزش مستقیم و غیر مستقیم امواج مافوق صوت رادیویی و تلویزیونی فارسی زبان قرار می گیرند ؛ زمانی که نوجوانان و جوانان دانش آموز و دانشجوی این مناطق ، در میان انواع کتب و مواد درسی و موضوعات متعدد مکتوب و مصور به خط و زبان فارسی ، دستخوش تحولات روحی می شوند و از خود می پرسند « پس چرا خبری و اثری از زبان و ادبیات و تاریخ و قواعد دستوری زبان خودمان نمی بینیم » ، و ... ؛ چه کسی را باید مقصر دانست ؟! زمانی که نهادها و ارگانهای رسمی و دولتی کشور ، از جمله آموزش و پرورش ، وزرات علوم ، وزرات فرهنگ و ارشاد ، سازمان تبلیغات اسلامی ، سازمان صدا و سیما ؛ و دهها تشکل ریز و درشت دیگر ، مأموریت اصلی شان تعلیم و پرورش و فرهنگ سازی و فرهنگ پروری است ، چرا در طول این سه دهه ، کسی برای این مهم اقدام ننموده و وظیفه ی اجرایی کردن اصل مذکور را بر عهده نگرفته است ؟! محروم کردن یک قوم کثیر الجمعیت ، از تحصیل به زبان و ادبیات مادری و نادیده گرفتن صراحت قانون اساسی در اصل پانزدهم و منزوی نمودن و محدود سازی فعالان این عرصه ، ظلمی و اجحافی است که در هیچ یک از اقالیم جغرافیایی جهان متمدن امروز ، سابقه و نظیر ندارد . اگر هدف یکدست سازی ( فارسی سازی ) زبان و ادبیات یک کشور است ؛ اگر هدف « فارس زبان » جلوه دادن یک ملت است ؛ اگر هدف « فارس نمودن کودکان ترک زاد » است ؛ اگر اقلیتی شوونیسم تندرو و متنفذ در دستگاههای فرهنگی و شوراهای عالی انقلاب و آموزش و پرورش و صدا و سیما و فرهنگستان فلان و ... ، هدفمند و برنامه ریزی شده منتظر رویت « روز مرگ تدریجی زبان ترکی » اند ؛ امر دیگریست (!) ؛ و گر نه ، پس لازم است پیش از آن که دیر بشود ، پیش از آن که کودکان بیگناه امروزی ، فردا و فرداها ما را مواخذه نمایند ، اقدامی شایسته و عاجل بکنیم . « وطندن قووولدو آنا دیلیمیز آنا دیلی ، دئدیک گلمه ، یاد دیله عربجه دانیشدیق اولولرله بیز فارسجا قیریلداتدیق دیریله ایله اوز آنا دیلیمیز لاللیغیمیزدان اولویه کفر اولدو ، دیرییه نقصان »
هر گونه كپي و انتشار مطالب اين وبلاگ ، بدون اطلاع نویسنده ، ممنوع !
[ نهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:37 ] [ حاجي ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||