تبليغاتX
قنبر حاجي وند
 

كتاب « نيمه ي خالي ليوان » منتشر شد

 

نيمه ي خالي ليوان

( گفتارهايي از ادبيات ، اجتماع و سياست )

مؤلف : قنبر حاجي وند

انتشارات اديبان

تيراژ 500

چاپ اوّل – 1388

قطع وزيري

قيمت 35000 ريال

--------------------------------------------

---------------------------------------------

* اهم مباحث اين كتاب :

 

- نقدي بر گزينش آموزش و پرورش

- رسالت قلم

- غلط املايي

- وقتي احمقها چيز بفهمند !

- بنده ي عشق باش

- زيبايي ؛ حقيقت و لذت

- فرهنگ زخم خورده

- پسرها نبايد بخندند !

- شهر در اضطراب

- گريه اي بر « روز معلم »

- فساد ، مولودي نامربوط

- الفباي تحميلي

- اينترنت ، از قانون تا محدوديت

- دموكراسي وارونه

- چهره هاي ماندگار

- ...

* جهت تهيه ي كتاب ، به بخش سفارش پستي مراجعه كنيد *

 

برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده توسط حاجي در سه شنبه دهم آذر 1388 و ساعت 23:57 |
 

  

                        اداره كل ارشاد آذربايجان غربي ؛ حاكميت قانون يا سليقه ؟!

 

       نامه ي پيگيري تعلل شش ماهه در امضاي مجوز پخش كتاب « نيم سال با www.hajinevesht.com » ؛ بتاريخ 10 / 8 / 1388 تحويل دفتر مديركل قبلي ( محسن غفاري آذر ) شد . { نامبرده يكي از سه نفريست كه در توقيف كتاب مجوز دار و چاپ شده ي فوق دخالت مستقيم داشته } ؛ مديركل نامه را امضا نمود و به بخشهاي « معاونت فرهنگي ، حراست و كارشناسي بازرسي و رسيدگي به شكايات » ارجاع داد تا مثلاً كاري صورت بگيرد و جوابي وفق درخواست ( = كتبي ) به ما داده شود .

       روز اوّل و هفته ي اوّل ، با وعده هاي جدي كارشناس بازرسي ( !؟ ) ، خوب سپري شد . هفته ي دوم نيز ، حضوري كه رفتم پيگيري ، وضعيت عادي بود و حرفها و برخوردها متناسب با روح قانونگرايي و تكريم ارباب رجوع .

      منتهي از روز چهارشنبه ي همان هفته ي دوم ، در تماس تلفني با كارشناس بازرسي ( كه عين سفارش خودش بود همان روز و با تلفن پيگير موضوع باشم و او جواب قطعي را بدهد ) ، همه چيز جا به جا شد . متعاقب آن برخورد تلفني و حرفهاي ضد و نقيض كه از جناب ايشان شنيدم ، امروز شنبه ( 23 / 8 / 1388 ) جهت تعيين تكليف نهايي كتاب و موضوع مورد درخواست در نامه ي دو هفته قبل ، رفتم اداره كل ارشاد .

      ... از اين قسمت به بعد را جهت رعايت صداقت و امانت در گفتار و نوشتار ، بصورت نقل و قول مي آورم ؛ خواهشمندم به تكيه كلامها و حرفهاي ريز و درشت تعدادي از كاركنان اين مجموعه ي كلان فرهنگ و ارشاد كشور دقت نماييد :

   * اتاق بررسي كتاب :

     من : آقاي ... ، جهت پيگيري نامه ي فلان مزاحم شدم . شما هفته ي قبل گفتيد جواب را به رئيس اداره ي فرهنگي داده ايد و ايشان نيز گفتند كه عين پاسخ را به كارشناسي بازرسي و شكايات ارائه كرده . منتهي آقاي ... مي گويند آن جواب مربوط به بخش اداريست و من بايد جواب خودم را از شما بعنوان كارشناس كتاب بگيرم .

    كارشناس كتاب : شما شكايت داده ايد ، من هم جوابش را دادم به همان كارشناسي بازرسي . برويد از آنجا پيگيري كنيد . تازه ، من به ناشرت هم گفته ام « تهران – شفاهي – به ما گفته مجوز كتاب را لغو ( باطل ) كنيد » .

  * اتاق بازرسي   

    من : آقاي ... ، ببخشيد دوباره مزاحم شدم . طبق فرمايش شما رفتم از بخش مربوطه ( كارشناس كتاب ) جواب نامه را خواستم ؛ مي گويند من جواب را نوشته ام و بايد از بازرسي و شكايات { يعني بخش شما } ، بگيرم .

    كارشناس بازرسي و شكايات : آقاي عزيز ! آن پاسخ مربوط به خود من هست . تو بايد جوابت را از همانها و معاونت فرهنگي بگيري .

     ... كارشناس بازرسي ، گوشي را بر مي دارد با رئيس امور فرهنگي حرف مي زند : آقاي ... اين آقا آمده و از من جواب مي خواهد . شما خودتان جواب بدهيد . قرار هم بود كه كتاب مربوط را بياوريد به من تا بررسي اش كنم .

    ... كارشناس مزبور گوشي را مي گذارد و پس از تعلل چند دقيقه اي ، رو به من مي كند و مي گويد :

     - خوب ، برويد پيش آقاي ... و جوابتان را از همانها بگيريد .

    من : آقاي ... ، من نمي خواهم زياد مزاحمتان شوم ؛ ولي شما داريد مرا سر مي دوانيد . بالاخره تكليف من چيست ؟! پاسخگو كيست ؟ كارشناس كتاب ؛ رئيس امور فرهنگي ؛ يا شما ؟ كدام ؟! ... ولي خود شما همان روزي كه دستور مديركل را آوردم ، با ديدن نامه گفتيد كه هم خودم جدي پيگيري كنم و هم خود شما به نحو احسن پاسخ مناسب را از واحد مربوط مي گيريد ؛ ولي الآن چيزهاي ديگري مي گوييد !

    كارشناس بازرسي و شكايات : آقاي عزيز ! برويد پيش آقاي ... ؛ آنها جوابت را مي دهند .

   ... طبقه ي پايين ، درب اتاق رئيس امور فرهنگي را مي زنم و بازش كرده ، وارد مي شوم . مشغول صحبت با موبايل است . از من مي خواهد بيرون باشم تا او حرف بزند .

    ... بعد از مدتي بيرون مي آيد و در حاليكه درب اتاقش را قفل مي كند و كتاب مورد بحث را در دستش دارد ، بي آنكه به من نگاهي  بكند ، رو به طبقه ي بالا ، بالا مي رود و خطاب به من مي گويد :

    - آقاي حاجي وند ، شما بايد جواب را از بازرسي و شكايات ، تحويل بگيريد .

    ... و راه پله ها را طي مي كند ، مي رسد به اتاق كارشناس بازرسي و شكايات ؛ و از من مي خواهد وارد نشوم .

     ... مدتي بعد ، مسؤول بخش كتاب در وسط سالن مشاهده مي شود . رئيس اداره ي فرهنگي پس از گفت و گوي محرمانه ( !؟ ) با كارشناس بازرسي ، مي آيد بيرون و مسؤول بخش كتاب را صدا مي كند و مرا نشانش مي دهد و مي گويد :

   - آقاي ... ، هر چه تهران جواب داده ، به اين آقا بگو .

  و مسؤول بخش كتاب ، همان حرف تكراري و بي سند و غير توجيهي اش را گفت :

  - تهران به ما شفاهي گفته مجوز را باطل كنيد .

 من : آقايان ... ، اين قانع كننده نيست . شما اين حرف را هي مكرر مي كنيد . تلفن و شفاهي و ... كه نشد جواب . درخواست ما كتبي بوده ، شما هم كتبي جواب بدهيد ؛ خوب !

   مسؤول بخش كتاب : من مجبور نيستم به تو جوابي بدهم .

    رئيس امور فرهنگي : اصلاً ما تو را نمي شناسيم . برو و بگو صاحب نامه خودش بيايد ؛ ... ، مگر همسرت كتاب را تدوين نكرده ، مگر نامه را او ننوشته ، خوب برو بگو خودش بيايد .

   من : آقاي ... ، بالاخره چه شد ، شما شش ماه است كتاب مجوز دار چاپ شده را نگه داشته ايد ، دو هفته است چندين گونه برخورد كرده و جوابهاي شفاهي داده ايد ؛ الآن هم براي درخواست كتبي ، اگر مدركي قانوني و مجاب كننده داريد ، ارائه كنيد ؛ چرا از اين شاخه به آن شاخه مي پريد ؟ شما اگر صاحب اصلي نامه را مي خواستيد ، چرا همان روز اوّل كه نامه را آوردم نگفتيد ؟ اصلاً آمدن و نيامدن همسر من مگر تغييري در مواضع شما و نوع جوابتان ايجاد خواهدكرد ؟ اگر اينطور است زنگ بزنم بيايد .

    مسؤول كتاب و رئيس امور فرهنگي ( متحداً و متفقاً و يكصدا و البته با تحكم ): اصلاً برو بگو ناشرت بيايد .

    ... من ، بلاتكليف و گيچ و منگ شده ، بر مي گردم اتاق بازرسي و شكايات . مسؤول مربوط اجازه ي حرف زدن به من نمي دهد ؛ تا مرا ديد از جايش بلند شد و :

  - بگذار ببينم اصلاً از اين كتاب « حراست » خبردار است يا نه ؟!

      از اتاق خارج شدم تا ببينم او كجا مي رود . معلوم شد كه همزمان با ورود من به اتاق آن آقا ، كارشناس حراست را در سالن ديده ؛ لذا آمده بيرون تا ... .

    كارشناس حراست { اين آقا اولين كسي است كه ارديبهشت ماه ، كتاب را مسأله دار ( ؟! ) مي كند و دستور شفاهي مديركل غفاري آذر را مبني بر توقيف كتاب ، مي گيرد . } ، به همراه كارشناس بازرسي وارد اتاق مربوط شده ، كتاب را به دست مي گيرد و متعجباً آن را سبك و سنگين مي كند { انگار از هيچ چيز خبر ندارد !!!!!!!!!!!؟ } و رو مي كند به من :

 - اين كتاب را شما نوشته ايد ؟!

 من : نه آقا ، تدوينگرش همسرم هستند . البته موضوع در چيستي كتاب و كي نوشته و كي ننوشته نيست . شما بايد پاسخ شش ماه تعلل و بلاتكليف گذاشتن اين كتاب را – به شيوه ي قانوني و منطقي – بدهيد .

    ... جوابي از هيچ يك از آقايان كارشناسان حراست و بازرسي دريافت نمي كنم . جهت استمداد و حل مشكل هم كه شده ، به طرف دفتر مديركل جديد راه مي افتم .

     ... رئيس دفتر مديركل ، رفته سفر حج . يك نفر بر صندلي او تكيه زده . آنقدر سؤال پيچم مي كند ؛ انگار خود مديركل است و همانجا و در آن واحد مي خواهد مشكلم را رديابي بكند و حل و فصل و ... !

     ... مدتي مي نشينم تا امكان ديدار مديركل جديد باشد . صلاح را در اين مي بينم كه شماره ي ناشر را گرفته و از او بخواهم كه فردا و در اسرع وقت پيگير كتاب و عدم پخش آن و توقيف غيرقانوني و تعلل شش ماهه ي ارشاديان را جويا شود و دليل و سند و پاسخي قانوني و قانع كننده و منطقي ( بصورت كتبي ) بگيرد ، جهت ارائه به ما .               

 

 برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده توسط حاجي در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 15:56 |
 

 آيا

 

مديركل جديد

 

خواهد توانست

 

بساط - سليقه سالاري - را

 

از حوزه ي مديريتي خويش برچيند

 

و به برخي از كاركنان بي ضابطه

 

گوشمالي بدهد !؟

 

-!-؟-!-؟-!-؟-!-؟-!-؟-

+ نوشته شده توسط حاجي در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 23:10 |
 

                            « سليقه سالاري » در اداره كل ارشاد آذربايجان غربي !

 

      از محضر شما خواننده ي عزيز و مراجعين بزرگوار اين وبلاگ ، معذرت مي خواهم كه براي مدتي ارتباط في مابين قطع گرديد . اگر به پست قبلي ام مراجعه نماييد ، متوجه مي شويد كه من ادامه ي كار فعال سازي و به روز رساني اين وبلاگ را منوط و مقيد به روشن گرديدن وضعيت انتشار ( پخش ) كتاب « نيم سال با www.hajinevesht.com » كرده بودم ؛ متأسفانه اين كار زياد طول كشيد ؛ چيزي نزديك به شش ماه ( !؟ ) . لذا چون فرصت سوزي و سليقه گرايي در مديريت فعلي فرهنگ و ارشاد استان حاكميت مطلق دارد ، جهت تداوم كارم در اين فرصت رسانه اي – مجازي ، چاره اي نديدم جز اينكه برگردم سر وب نويسي ؛ حالا در آينده ي دور و نزديك ، اگر از كتاب در محاق توقيف قرار گرفته ، خبري شد ، آن را نيز گزارش مي كنم و تحليلهاي مربوط را ارائه مي دهم .

     ... فقط همينقدر بگويم كه خبري ( نزديك به راست ) شنيده ام از اينكه متوليان امور كتاب آن اداره كل ، بر خلاف آنچه در روزهاي توقيف كتاب مزبور ( اوايل ارديبهشت ماه امسال ) اعلام نمودند : ( ارسال « مجوز و كتاب » به تهران ، جهت بررسي مجدد !؟ ) ؛ اصراراً از وزارت ارشاد خواسته اند كه مجوز مربوط را لغو كند . و اين از عجايب روزگار است كه كارت مجوز دائمي چاپ كتاب ، يكباره و با سناريو نويسي يك اداره كل ( كه در آن ، سليقه و رابطه ، بر قانون و ضابطه ارجحيت دارد ) ، باطل شود !؟

      البته در شرايط فعلي ، هيچ شايعه و خبر ( غلط و درست ) ، در اين باب مسموع و پذيرفتني نيست ؛ چرا كه اداره كل نشينان قانونمدار ، هنوز كه هنوز است يك برگ كاغذ مبني بر ابطال مجوز و يا مشكلدار بودن كتاب چاپ شده و ... نتوانسته اند ارائه كنند كه دال بر قانوني بودن اقداماتشان باشد !

      دوستان و همراهان محترم ، جهت اعلام نظر در بخش نظرات اين پست ؛ و براي مشاركت در اعتراض به برخورد با نويسندگان و روزنامه نگاران و توقيف كتاب مزبور ، به پست قبلي مراجعه كنند . ممنون و سپاسگزام .    

 

 برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !  

 

+ نوشته شده توسط حاجي در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت 21:47 |