اداره كل ارشاد آذربايجان غربي ؛ حاكميت قانون يا سليقه ؟!
نامه ي پيگيري تعلل شش ماهه در امضاي مجوز پخش كتاب « نيم سال با www.hajinevesht.com » ؛ بتاريخ 10 / 8 / 1388 تحويل دفتر مديركل قبلي ( محسن غفاري آذر ) شد . { نامبرده يكي از سه نفريست كه در توقيف كتاب مجوز دار و چاپ شده ي فوق دخالت مستقيم داشته } ؛ مديركل نامه را امضا نمود و به بخشهاي « معاونت فرهنگي ، حراست و كارشناسي بازرسي و رسيدگي به شكايات » ارجاع داد تا مثلاً كاري صورت بگيرد و جوابي وفق درخواست ( = كتبي ) به ما داده شود .
روز اوّل و هفته ي اوّل ، با وعده هاي جدي كارشناس بازرسي ( !؟ ) ، خوب سپري شد . هفته ي دوم نيز ، حضوري كه رفتم پيگيري ، وضعيت عادي بود و حرفها و برخوردها متناسب با روح قانونگرايي و تكريم ارباب رجوع .
منتهي از روز چهارشنبه ي همان هفته ي دوم ، در تماس تلفني با كارشناس بازرسي ( كه عين سفارش خودش بود همان روز و با تلفن پيگير موضوع باشم و او جواب قطعي را بدهد ) ، همه چيز جا به جا شد . متعاقب آن برخورد تلفني و حرفهاي ضد و نقيض كه از جناب ايشان شنيدم ، امروز شنبه ( 23 / 8 / 1388 ) جهت تعيين تكليف نهايي كتاب و موضوع مورد درخواست در نامه ي دو هفته قبل ، رفتم اداره كل ارشاد .
... از اين قسمت به بعد را جهت رعايت صداقت و امانت در گفتار و نوشتار ، بصورت نقل و قول مي آورم ؛ خواهشمندم به تكيه كلامها و حرفهاي ريز و درشت تعدادي از كاركنان اين مجموعه ي كلان فرهنگ و ارشاد كشور دقت نماييد :
* اتاق بررسي كتاب :
من : آقاي ... ، جهت پيگيري نامه ي فلان مزاحم شدم . شما هفته ي قبل گفتيد جواب را به رئيس اداره ي فرهنگي داده ايد و ايشان نيز گفتند كه عين پاسخ را به كارشناسي بازرسي و شكايات ارائه كرده . منتهي آقاي ... مي گويند آن جواب مربوط به بخش اداريست و من بايد جواب خودم را از شما بعنوان كارشناس كتاب بگيرم .
كارشناس كتاب : شما شكايت داده ايد ، من هم جوابش را دادم به همان كارشناسي بازرسي . برويد از آنجا پيگيري كنيد . تازه ، من به ناشرت هم گفته ام « تهران – شفاهي – به ما گفته مجوز كتاب را لغو ( باطل ) كنيد » .
* اتاق بازرسي
من : آقاي ... ، ببخشيد دوباره مزاحم شدم . طبق فرمايش شما رفتم از بخش مربوطه ( كارشناس كتاب ) جواب نامه را خواستم ؛ مي گويند من جواب را نوشته ام و بايد از بازرسي و شكايات { يعني بخش شما } ، بگيرم .
كارشناس بازرسي و شكايات : آقاي عزيز ! آن پاسخ مربوط به خود من هست . تو بايد جوابت را از همانها و معاونت فرهنگي بگيري .
... كارشناس بازرسي ، گوشي را بر مي دارد با رئيس امور فرهنگي حرف مي زند : آقاي ... اين آقا آمده و از من جواب مي خواهد . شما خودتان جواب بدهيد . قرار هم بود كه كتاب مربوط را بياوريد به من تا بررسي اش كنم .
... كارشناس مزبور گوشي را مي گذارد و پس از تعلل چند دقيقه اي ، رو به من مي كند و مي گويد :
- خوب ، برويد پيش آقاي ... و جوابتان را از همانها بگيريد .
من : آقاي ... ، من نمي خواهم زياد مزاحمتان شوم ؛ ولي شما داريد مرا سر مي دوانيد . بالاخره تكليف من چيست ؟! پاسخگو كيست ؟ كارشناس كتاب ؛ رئيس امور فرهنگي ؛ يا شما ؟ كدام ؟! ... ولي خود شما همان روزي كه دستور مديركل را آوردم ، با ديدن نامه گفتيد كه هم خودم جدي پيگيري كنم و هم خود شما به نحو احسن پاسخ مناسب را از واحد مربوط مي گيريد ؛ ولي الآن چيزهاي ديگري مي گوييد !
كارشناس بازرسي و شكايات : آقاي عزيز ! برويد پيش آقاي ... ؛ آنها جوابت را مي دهند .
... طبقه ي پايين ، درب اتاق رئيس امور فرهنگي را مي زنم و بازش كرده ، وارد مي شوم . مشغول صحبت با موبايل است . از من مي خواهد بيرون باشم تا او حرف بزند .
... بعد از مدتي بيرون مي آيد و در حاليكه درب اتاقش را قفل مي كند و كتاب مورد بحث را در دستش دارد ، بي آنكه به من نگاهي بكند ، رو به طبقه ي بالا ، بالا مي رود و خطاب به من مي گويد :
- آقاي حاجي وند ، شما بايد جواب را از بازرسي و شكايات ، تحويل بگيريد .
... و راه پله ها را طي مي كند ، مي رسد به اتاق كارشناس بازرسي و شكايات ؛ و از من مي خواهد وارد نشوم .
... مدتي بعد ، مسؤول بخش كتاب در وسط سالن مشاهده مي شود . رئيس اداره ي فرهنگي پس از گفت و گوي محرمانه ( !؟ ) با كارشناس بازرسي ، مي آيد بيرون و مسؤول بخش كتاب را صدا مي كند و مرا نشانش مي دهد و مي گويد :
- آقاي ... ، هر چه تهران جواب داده ، به اين آقا بگو .
و مسؤول بخش كتاب ، همان حرف تكراري و بي سند و غير توجيهي اش را گفت :
- تهران به ما شفاهي گفته مجوز را باطل كنيد .
من : آقايان ... ، اين قانع كننده نيست . شما اين حرف را هي مكرر مي كنيد . تلفن و شفاهي و ... كه نشد جواب . درخواست ما كتبي بوده ، شما هم كتبي جواب بدهيد ؛ خوب !
مسؤول بخش كتاب : من مجبور نيستم به تو جوابي بدهم .
رئيس امور فرهنگي : اصلاً ما تو را نمي شناسيم . برو و بگو صاحب نامه خودش بيايد ؛ ... ، مگر همسرت كتاب را تدوين نكرده ، مگر نامه را او ننوشته ، خوب برو بگو خودش بيايد .
من : آقاي ... ، بالاخره چه شد ، شما شش ماه است كتاب مجوز دار چاپ شده را نگه داشته ايد ، دو هفته است چندين گونه برخورد كرده و جوابهاي شفاهي داده ايد ؛ الآن هم براي درخواست كتبي ، اگر مدركي قانوني و مجاب كننده داريد ، ارائه كنيد ؛ چرا از اين شاخه به آن شاخه مي پريد ؟ شما اگر صاحب اصلي نامه را مي خواستيد ، چرا همان روز اوّل كه نامه را آوردم نگفتيد ؟ اصلاً آمدن و نيامدن همسر من مگر تغييري در مواضع شما و نوع جوابتان ايجاد خواهدكرد ؟ اگر اينطور است زنگ بزنم بيايد .
مسؤول كتاب و رئيس امور فرهنگي ( متحداً و متفقاً و يكصدا و البته با تحكم ): اصلاً برو بگو ناشرت بيايد .
... من ، بلاتكليف و گيچ و منگ شده ، بر مي گردم اتاق بازرسي و شكايات . مسؤول مربوط اجازه ي حرف زدن به من نمي دهد ؛ تا مرا ديد از جايش بلند شد و :
- بگذار ببينم اصلاً از اين كتاب « حراست » خبردار است يا نه ؟!
از اتاق خارج شدم تا ببينم او كجا مي رود . معلوم شد كه همزمان با ورود من به اتاق آن آقا ، كارشناس حراست را در سالن ديده ؛ لذا آمده بيرون تا ... .
كارشناس حراست { اين آقا اولين كسي است كه ارديبهشت ماه ، كتاب را مسأله دار ( ؟! ) مي كند و دستور شفاهي مديركل غفاري آذر را مبني بر توقيف كتاب ، مي گيرد . } ، به همراه كارشناس بازرسي وارد اتاق مربوط شده ، كتاب را به دست مي گيرد و متعجباً آن را سبك و سنگين مي كند { انگار از هيچ چيز خبر ندارد !!!!!!!!!!!؟ } و رو مي كند به من :
- اين كتاب را شما نوشته ايد ؟!
من : نه آقا ، تدوينگرش همسرم هستند . البته موضوع در چيستي كتاب و كي نوشته و كي ننوشته نيست . شما بايد پاسخ شش ماه تعلل و بلاتكليف گذاشتن اين كتاب را – به شيوه ي قانوني و منطقي – بدهيد .
... جوابي از هيچ يك از آقايان كارشناسان حراست و بازرسي دريافت نمي كنم . جهت استمداد و حل مشكل هم كه شده ، به طرف دفتر مديركل جديد راه مي افتم .
... رئيس دفتر مديركل ، رفته سفر حج . يك نفر بر صندلي او تكيه زده . آنقدر سؤال پيچم مي كند ؛ انگار خود مديركل است و همانجا و در آن واحد مي خواهد مشكلم را رديابي بكند و حل و فصل و ... !
... مدتي مي نشينم تا امكان ديدار مديركل جديد باشد . صلاح را در اين مي بينم كه شماره ي ناشر را گرفته و از او بخواهم كه فردا و در اسرع وقت پيگير كتاب و عدم پخش آن و توقيف غيرقانوني و تعلل شش ماهه ي ارشاديان را جويا شود و دليل و سند و پاسخي قانوني و قانع كننده و منطقي ( بصورت كتبي ) بگيرد ، جهت ارائه به ما .
برداشت آزاد ؛ مشروط به ذكر منبع و نام نويسنده !